
به بهانه مقاله اي چاپ نشده از دکتر اميرحسين آريان پور درباره سهراب سپهري
زماني يک نشريه دانشجويي که در خارج ايران انتشار مي يافت، در ضمن سرگذشت
سهراب سپهري، شاعر و نقاش فقيد، او را شاگرد من شمرده و متعرض شده بود که
چرا من و او با وجود ارتباط نزديک، هماهنگي فکري نداشته ايم.
درست است، من و او ارتباط نزديک داشتيم. ولي بايد توضيح دهم که ارتباط ما
اولاً ارتباط شاگرد و معلمي نبود. ثانياً کار من در جريان معلمي، تحميل
انديشه بر دانشجو نبود. ثالثاً تغيير بينش اصيل او مانند تغيير هر بينش
اصيل، مستلزم تغيير وضع زندگي اجتماعي بود و صرفاً با تعليم يا تبليغ ميسر
نبود.
من و او به عنوان دو خاله زاده، از کودکي با يکديگر دم ساز بوديم. گوشه
گيري و خودجويي او با روحيه من نمي ساخت. با اين وصف زندگي عارفانه او را
نه تنها با احترام مي نگريستم، بلکه با توجه به مقتضيات زندگاني او، قابل
دفاع مي دانستم.
انساني مهربان بود. ولي معصومانه با ديگران نمي جوشيد. در کودکي، دور از
همسالان خود، معمولاً به جاي بازي کردن، به ساختن يا کشيدن چيزي مي
پرداخت. در مراحل بعد، هرگاه مي توانست، از همگان حتي نزديکان خود کناره
مي گرفت و در خلوت، يا مي خواند يا مي انديشيد، يا شعر مي گفت و نقاشي مي
کرد. به طبيعت عشق مي ورزيد و در هر مجالي، در دامان شورانگيز آن، آرامش
مي جست. نه مدرسه براي او جاذبه اي داشت، نه شغل و زناشويي. به عنوان يک
نوجوان ژرف نگر، با بي اعتنايي و حتي کمي بيزاري به دانشگاه رفت و به
سهولت دانشکده هنرهاي زيبا را گذرانيد. سپس به کار معلمي پرداخت. اما ديري
نپاييد که «از قيل و قال مدرسه» دلش گرفت و يکسره از آن کار دست کشيد و
چنان گوشه گير شد که حتي به انديشه زناشويي نيفتاد.
در سراسر عمر کوتاه خود، هيچ گاه زندگي و مخصوصاً هنر خود را مايه سود
شخصي نمي خواست و آنچه را ناخواسته از هنرآفريني به دست مي آورد، بي دريغ
و بي پروا براي گذراندن معاش به مصرف مي رسانيد. در بند رفاه و تجمل نبود
و به کمترين بسنده مي کرد. قلباً مردم دوست بود و به هنگام فراغت، با مردم
ساده مخصوصاً روستانشينان دورمانده همنشين مي شد. اما از خداوندان زور و
زر رو مي گردانيد. درس خوانده هاي روشنفکرنما را واعظان غيرمتعظ يا جاه
طلبان پرمدعا مي شمرد و خوش نداشت. نمي گفت ولي به تلويح مي رسانيد که
اينان با آنکه مي بايست به اقتضاي روشنفکري ادعايي خود، بيدار و وارسته
باشند و در بيداري و وارستگي ديگران بکوشند، اکثراً نه چنان بودند و نه
چنين مي کردند. با احتياط به جامعه مي نگريست و از گيرودارهاي سياسي مي
گريخت. مبارزه اجتماعي را لازم مي دانست، ولي مبارزه اجتماعي او مبارزه اي
منفي بود؛ بي اعتنايي به امتيازات اجتماعي، تنفر از ارزش هاي اشرافي و
خوارداشت دنياي سياست بازان.
زندگي سهراب فقيد، بي دشواري، قابل توجيه است.
در شهر عظمت باخته کاشان ملقب به «دارالمومنين» از خانواده اي مغرور ولي
رو به زوال برخاست. خانواده او شاخه اي از خاندان فرهنگ پرور و متنفذ سپهر
بود. در نيمه دوم قاجار، شاخه هاي متعددي از خاندان سپهر به تهران کوچيده
بودند و شاخه هاي کاشان نشين آن مخصوصاً در دوره سلطنت رضا پهلوي، از نفوذ
ديرينه، جز بهره اي اندک نداشتند. از اين رو مردان خانواده سهراب از سر
دلزدگي، حتي المقدور از فعاليت هاي عمومي دوري مي گرفتند و به فعاليت هاي
هنري و ادبي اشتغال مي ورزيدند. نه تنها مردان، بلکه زنان خانواده، منجمله
مادر و خواهران سهراب عموماً در نقاشي و هنرهاي تزييني دست داشتند و
موسيقي و شاعري مي دانستند. شهر گرمسيري و کم آب کاشان که تا اواسط دوره
قاجار از لحاظ آباداني و صنعتگري و ادب و فلسفه و الهيات، در شمار شهرهاي
سرآمد ايران بود، از آن پس بر اثر سرازير شدن کالاهاي ماشيني اروپايي و
تعطيل بخش بزرگي از صنايع محلي، از رونق افتاد. در نتيجه، بسياري از اشراف
آن براي دستيابي بر رفاه بيشتر، به تهران کوچيدند، و کثيري از زحمتکشان
پرکار و مبتکر کاشاني در جست وجوي کار و نان و نيز به اميد رهايي از مظالم
دولتيان و اشراف، ناحيه کاشان و احياناً کشور ايران را بدرود گفتند. بي
گمان اين مهاجرت ها که محصول انحطاط اقتصادي کاشان بودند، به نوبه خود،
شهر و روستاهاي آن را به انحطاط عمومي سوق دادند. از اين گذشته طغيان
نايبيان، مخصوصاً سقوط آنان در اواخر سلطنت احمد قاجار، بر پريشاني کاشان
دامن زد. نايبيان که در زمان نادر افشار، از لرستان به کاشان تبعيد شده و
در اواسط دوره سلطنت ناصرالدين قاجار، در برابر ستمگري دربار، سر به عصيان
برداشته و در حاشيه غربي و جنوبي دشت کوير نفوذ يافته بودند، با خدعه
صدراعظم وطن فروش، وثوق الدوله و حاميان انگليسي او درهم شکستند و متعاقب
آن، شهر و روستاهاي کاشان مورد کشتار و چپاول نيروهاي دولتي و اشراف محلي
قرار گرفتند و بيش از پيش ويران و پريشان شدند. بديهي است که جريان انحطاط
اجتماع کاشان در روحيه کاشانيان و از آن جمله در روحيه خانواده سپهر تاثير
عميق نهاد و افراد آن را به ناخرسندي و زدگي و نوميدي کشانيد.
هرج و مرج عمومي ايران و سلطه امپرياليسم اروپايي که پس از جنگ بين المللي
اول در امپرياليسم انگليس خلاصه شده بود و نيز استوار شدن سلطنت دودمان
پهلوي و گرگتازي امپرياليسم امريکايي، آخرين اخگرهاي خوش بيني و اميدواري
مردم ايران را فرونشانيدند و مسلم است که اين مصيبت هاي عمومي مردم ايران،
مصيبت کاشانيان را ژرف تر و گسترده تر گردانيدند. تبديل سلطنت سست بنياد
قاجار به سلطنت به ظاهر نيرومند پهلوي، ضربه اي خردکننده بر اين مردم وارد
ساخت - مردمي که پيش از آن به زوال دولت جابر، مختصر اميدي داشتند و کثيري
از آنان مدت 50 سال، همنوا با ياغيان نايبي، نغمه ضدسلطنت سر داده
بودند؛«گويند که شاه مي خواهيم/گوييم که ما نمي خواهيم/گويند رژيم ما شاهي
است/گوييم همان نمي خواهيم/گويند که شه، نگهبان است/گوييم که سگ نمي
خواهيم/گويند که خلق، تن، شر، سر/گوييم که سر نمي خواهيم/داريم سر، خويش
سر داريم/تاج بر سر نمي خواهيم/شه را شر نه سر دانيم/خيريم و شر نمي
خواهيم/ما حکم شهان نمي خوانيم/قانون شهان نمي خواهيم/وقت است که رسم نو
آريم/آيين کهن نمي خواهيم/درويش حسين را راهبر/جز شيرخدا نمي خواهيم»
سهراب در کودکي چندان بزرگ بود که تيغ بران ديکتاتوري پهلوي را مستقيماً
روي گردن خانواده خود احساس کند؛ در دوره رضا پهلوي، عبدالحسين ملک
المورخين سپهر پدربزرگ آزادي طلب او نه تنها همواره زير فشار پليس قرار
داشت، بلکه سرانجام بر اثر ضرب و شتم پليس عليل و هلاک شد. فرزند مبارز
ملک المورخين، محب علي دبير سپهري بارها زنداني و آواره شد. برادر ملک
المورخين، مورخ السلطنه سپهر بر سر توطئه ضدسلطنت جهانسوز، به همراه
خويشاوند خود ذکاءالدوله غفاري به زندان افتاد و بر اثر آن از پا درآمد...
در چنين اوضاعي از سهراب سپهري چه انتظار؟ فرزند حساس يک خانواده هنرمند
تلخکام گوشه گير از شهري درهم شکسته و ويران شده در کشوري ديکتاتور زده و
نيمه مستعمره چه مي توانست باشد، جز هنرمندي منفرد و کناره گير، خسته و
حتي نوميد از جامعه و جوياي پناهگاهي به دور از آشوب زمانه براي آفريدن
هنري صفاجو و آرامش بخش؟ بيش از سي سال پيش روزي سهراب جوان و چند تن از
ياران هنرورش با من درباره زندگي گفت وگو مي کردند. به اينجا رسيديم که
زندگي راهي است ميان گذشته و آينده؛ هر نسلي در اين راه روان مي شود و پس
از پيمودن کهنه راه گذشتگان به سود خود و آيندگان، نوراهي بر آن مي افزايد
و البته در اين کار به مقاومت و ممانعت برمي خورد و ناگزير از مبارزه، مي
شود. هفته بعد سهراب براي نمايش اين مفهوم تصوير زيبايي با رنگ روغني کشيد
و به من هديه کرد. اين تصوير که کسان بسيار آن را در خانه من ديده و
درباره آن سخن ها گفته اند، چنين است؛ پهنه اي سبزه زير آسماني نيمه
آفتابي، چند درخت، يک کوره راه گلي ناراست که از کنار درختان تا دامنه تپه
اي نزديک پيش مي رود. همين. نه راهي دراز نه افقي دور، نه پرنده اي، نه
اسبي، نه ارابه اي و بالاتر از اينها نه انساني و البته نه جامعه اي!

با ظهور دین مبین اسلام و تاکید این دین بر پاکیزگی ، استحمام بیش از پیش نزد ایرانیان مسلمان اهمیت یافت و غسل و طهارت به عنوان یک آیین مذهبی مقدمه ضروری هر عبادت و فریضه ای شناخته شد ؛ برای همین در این برهه تحول شگرفی در ساخت و بنای گرمابه های ایرانی ایجاد شد .
سردرهای
مزین – نقش و نگارهای ديو و رستم يا شيطان و مالک دوزخ - هشتی های
دلپذیر - دالان ها و میان درهای باريک و پيچ در پیچ- کاشي هاي الوان –
صفه هایی با سنگ های ارزشمند - سربينه های دلگشا - چال حوض ها –
نورگیرهای چندمنظوره – گلخن ها – ستون های سنگی - حوض های چندگوش سربینه
- حوضچه های گرمخانه - آب قنات - گربه روها - گرم خانه های خوش ساخت –
خزينه ها - گود بودن بنا همه و همه از ویزگی های مشترک و وجوه تشابه
بیشتر حمام های ایرانی به ویزه گرمابه های کاشان است .
حمام
بزرگ تا پایان دوره صفویان معمور و پابرجا بود و پس از آن از رونق و آبادی
افتاد و ابنیه های آن روبه ویرانی نهاد اما در زمان فتحعلی شاه قاجار بار
دیگر به این باغ توجه شد و محوطه و ابنیه آن از جمله حمام مرمت و با سنگ
های مرمر و کاشی های هفت رنگ تزیین شد . 

بر فراز کوهسار کرکس و در نزديکي يکي از کهنترين شهرهاي جهان، بيش از يکهزار و هشتصد سال است که يک ساختار گنبدي خودنمايي ميکند.
ايران نصف جهان است، شايد هم تمام جهان. اين را به يقين در سفر ميفهمي. در سفر كه تو را باز به خود خوانده و تو را از كوچههاي كاهگلي راهي تاريخ ميكند، مبادا كه سر راه فراموش كني كه كاشان هم هست. كاشان خانهاي دارد كه يكچهارم جهان است.

اول: يك در و يك دكه براي خريد بليت.
دوم: چند پله كه از آن پايين ميروي و نميداني كه ديدن يك خانه چه جذابيتي ميتواند داشته باشد!
سوم: بوي خاك.
چهارم: حياطي كه پس از گذر از هشتي و پايينآمدن از بيست تا پله به آن رسيدهاي.
پنجم: تو ماندهاي در حيرت. صدايت ميكنند كه بيا، هنوز بخشي از حيرتت را نگهدار و تو، به حوض و شش باغچه هشت ضلعي و پر از گل اطرافش زل زدهاي.
اينجا محله سلطان اميراحمد است. اينجا خانه طباطباييهاست...
افضلالدّين محمّد بن حسن مرقي كاشاني معروف به بابا افضل از عرفا، حكما، نويسندگان وشاعران قرن ششم و اوايل قرن هفتم است كه در نگارش نثر فارسي دستي قوي داشت و در سرودن رباعي عارفانه استاد بود.

دكتر ذبيحالله صفا درباره وي مينويسد: «بزرگترين فيلسوف اين عهد (= قرن هفتم و هشتم) كه بايد او را بازمانده روزگار پيشين دانست خواجه افضل الدّين محمّد بن حسن مرقي كاشاني معروف به بابا افضل است كه نسب تعليم خواجه نصيرالدّين طوسي از يك راه يعني از راه تعلّم نزد كمالالدّين محمّد حاسب، از شاگردان افضلالدّين كاشاني، بدو ميرسيد... كارهاي افضلالدّين از چند باب شايسته تحقيق و مطالعه دقيق است.
نخست آنكه او با نگارش رسالات متعدّد شيواي خود به زبان فارسي يا با ترجمه بعضي از رسائل فلسفي بدين زبان و با ورود در مباحث مختلف حكمي و جستوجوي اصطلاحات روان و سهل و گنجانيدن آنها در عبارات مستحكم كه هم جنبه معني و هم جانب لفظ در آن به كمال است، سودمندترين كار را براي بخشيدن ارزش حكمي بدان كرده است و قيمت كار او بر اثر وسعت و اشتمال آن بر مباحث منظّم مختلف از ارزش كارهاي فيلسوفان پارسيگوي پيشين كمتر نيست.
ديگر آنكه او فيلسوفي مدرسهاي و متوقّف در عقايد پيشينيان و متحجّر در اصطلاحات و گفتارهاي آنان نيست بلكه مبتكر و صاحبنظر و گاه تأويلكننده و راه جوينده به حقايق جديد يا توجيهات تازه است و حتّي انديشههاي حكمي او از كتاب و رساله تجاوز ميكند و به تقريرات و نامههاي او و به اشعارش ميرسد و اين نشان ميدهد كه در واقع مرد انديشندهاي است كه پيوستگي انديشههاي خود را همه جا حفظ ميكند و فقط به درس و وسايل درس يعني كتاب و رساله انحصار نميبخشد. ديگر آنكه او در ضمن تحقيقاتش بسيار به آيات استناد قلب فلسفه اسلامي افضلالدّين محمّد بن حسن مرقي كاشاني معروف به بابا افضل از عرفا، حكما، نويسندگان وشاعران قرن ششم و اوايل قرن هفتم است كه در نگارش نثر فارسي دستي قوي داشت و در سرودن رباعي عارفانه استاد بود.
دكتر ذبيحالله صفا درباره وي مينويسد: «بزرگترين فيلسوف اين عهد (= قرن هفتم و هشتم) كه بايد او را بازمانده روزگار پيشين دانست خواجه افضل الدّين محمّد بن حسن مرقي كاشاني معروف به بابا افضل است كه نسب تعليم خواجه نصيرالدّين طوسي از يك راه يعني از راه تعلّم نزد كمالالدّين محمّد حاسب، از شاگردان افضلالدّين كاشاني، بدو ميرسيد... كارهاي افضلالدّين از چند باب شايسته تحقيق و مطالعه دقيق است. نخست آنكه او با نگارش رسالات متعدّد شيواي خود به زبان فارسي يا با ترجمه بعضي از رسائل فلسفي بدين زبان و با ورود در مباحث مختلف حكمي و جستوجوي اصطلاحات روان و سهل و گنجانيدن آنها در عبارات مستحكم كه هم جنبه معني و هم جانب لفظ در آن به كمال است، سودمندترين كار را براي بخشيدن ارزش حكمي بدان كرده است و قيمت كار او بر اثر وسعت و اشتمال آن بر مباحث منظّم مختلف از ارزش كارهاي فيلسوفان پارسيگوي پيشين كمتر نيست.
ديگر آنكه او فيلسوفي مدرسهاي و متوقّف در عقايد پيشينيان و متحجّر در اصطلاحات و گفتارهاي آنان نيست بلكه مبتكر و صاحبنظر و گاه تأويلكننده و راه جوينده به حقايق جديد يا توجيهات تازه است و حتّي انديشههاي حكمي او از كتاب و رساله تجاوز ميكند و به تقريرات و نامههاي او و به اشعارش ميرسد و اين نشان ميدهد كه در واقع مرد انديشندهاي است كه پيوستگي انديشههاي خود را همه جا حفظ ميكند و فقط به درس و وسايل درس يعني كتاب و رساله انحصار نميبخشد. ديگر آنكه او در ضمن تحقيقاتش بسيار به آيات استناد و اشاره ميكند و در آنها چنان كه بحثهاي وي اقتضا مينمايد به تأويلات و توجيهات دست ميزند...»
منبع : همشهری آنلاین
گوشت لوبیا ، غذای سنتی هیئات مذهبی کاشان در ایام سوگواری ماه محرم و صفر است . هیئات مذهبی کاشان با یک دیگ این غذا ، صدها نفر از میهمانان سفره امام حسین (ع) را پذیرایی می کنند .
گوشت گوسفند ماده ، لوبیا سفید ، آب ، پیاز ، زردچوبه و نمک ترکیبات اصلی این غذا هستند . به نظر می رسد ، در قدیم که آب کاشان به علت املاح زیادش منجر به سنگ کلیه در افراد می شده است ، مردم این شهر برای پیشگیری از سنگ کلیه این غذا را طبخ و مصرف می کرده اند .
آبگوشت و کوبیده این غذا را معمولاً با نان سنگک ، پیاز سفید و ریحان و ترشی می خورند . طعم آبگوشت لوبیا ، شبیه طعم آبگوشت کله پاچه است . پس از جداکردن آب گوشت ، گوشت و لوبیای پخته شده این غذا را هم در دیگ های مسی با گوشت کوب های دسته بلند که به آن تخماق می گویند آنقدر می کوبند تا له شود . هر چقدر درصد گوشت بره این غذا بیشتر باشد ، کوبیده آن کش دار تر و طعم آن لذیذتر می شود .
پس از آماده شدن کوبیده ، آن را در بشقاب می ریزند و روی آن را با دارچین تزئین و به مهمانان تعارف می کنند .

بخشي از ميراث فرهنگي ما به صورت اشياء و بناهاي تاريخي هستن كه به واسطه ماهيت فيزيكي شون در معرض ديد و توجه هستن و با شنيدن عبارت ميراث فرهنگي اغلب به ياد اونها ميوفتيم ولي بخش ديگري از ميراث فرهنگي ما رو آداب و رسوم بازمانده از گذشتگان تشكيل ميده كه به صورت آيين هاي ملي و مذهبي شناخته ميشن. اين قسمت از ميراث فرهنگي كه با عناويني چون ميراث معنوي يا ميراث شفاهي شناخته ميشن و جديداً هم بحث ثبت اونها (حتي در مقياس جهاني) مطرح شده متاسفانه مورد هجمه شديد زندگي امروزي قرار گرفتن و به شدت و سرعت در حال نابودي و فراموشي قرار دارن. به نظر ميرسه كه صاحبنظران ، نويسندگان و نسل حاضر بايد حداكثر تلاششون رو بكار ببندن تا اين آداب و رسوم كه نمايانگر تمدن و فرهنگ ما هستن حفظ بشن و حداقل با مكتوب كردن اونها زمينه انتقالشون به آيندگان رو فراهم كنن . در راستاي اين هدف مطلب امروز رو كه در مورد آداب و رسوم مختص به شهر نوش آباد در ماه مبارك رمضان هست به محضرتون تقديم ميكنم.
نيت براي روزه
قديمي ها برطبق اعتقادات و آموخته هاي مذهبي شون اغلب معتقدن كه نيت براي روزه گرفتن رو هر شب بايد به زبون بيارن و اينكار رو با خوندن شعري بجا ميارن :
ماه رمضان عطا توكل به خدا / گر عمر بود روزه بگيريم فردا
جايزه اولين روزه
وقتي بچه اي براي دفعه اول روزه ميگرفته يا سال اولي كه روزه بهش واجب ميشده به عنوان يادگار جايزه اي بهش ميدادن كه غالباً به صورت ظرف يا آفتابه مسي بوده و يا اينكه يه بزغاله رو به اسمش ميكردن.
مراسم خم نيمگي
در شب روز پانزدهم ماه مبارك براي تازه عروسها سيني هاي هديه كه به شكل زيورآلات و شيريني و بعضي وقتها اسباب و وسايل زندگي هست ميارن و به اون خم نيمگي ميگن. در بعضي موارد تازه عروس سر سفره افطار هم هديه اي ميگيره.
هور بابايي
اين مراسم تقريباً در تموم كاشان و مناطق اطرافش برگزار ميشه (كه البته در سالهاي اخير به شدت كم شده) و كيفيت اون هم كمابيش به يك شكله و صورت كلي اش اينه كه عده اي (اغلب بچه ها) توي دسته هاي چند نفري در خونه ها رو ميزنن و اشعاري رو ميخونن و صاحب خونه هم پول يا خوراكي رو به اونها ميده. قديم ترها علاوه بر بچه ها بزرگترها هم دوره مي افتادن و براي مخارج يا پيش نماز مسجد پول جمع ميكردن كه البته بيشتر هم ميرفتن در خونه پولدارها يا همون اربابها!
اين مراسم يه حاشيه هاي جالب هم داره مثلاً بعضي از خونه ها به جاي پول يه سطل آب نثار بچه ها ميكنن يا اينكه گروههاي قوي تر پول گروههاي ضعيفتر رو به زور ازشون ميگيرن.
نكته 1: توي كاشون به اين مراسم ميگن هوم بابايي ولي توي نوش آباد بهش ميگن هور بابايي يا نيمگي.
نكته 2: شرح كاملتر مراسم ، اشعار ، ريشه ها و مفاهيم اين مراسم جالب رو میتونید از اینجا بخونید.
عزيمت پيرزن ها به مشهد
چند ساليه كه مرسوم شده يكي دو تا اتوبوس از پيرزن ها راهي مهد ميشن و كل ماه رمضان رو اونجا مجاور ميشن و نكته جالب اينه كه اين عده بين مردم به دانشجوها معروف شدن.
كيسه دوزان
شب بيست و هفتم ماه رمضان خانمها (معمولاً توي مسجدها) جمع ميشدن و كيسه هاي كوچيكي رو ميدوزن و توي اون پول خرد به همراه يك قرص نان مخصوص ميذارن و معتقدن كه اين كيسه موجب رسيدن به مراد و گشايش روزي و بركت ميشه.
شادي براي قتل ابن ملجم
شب بيست و هفتم ماه مبارك مصادف با قصاص ابن ملجم بدست حضرت امام حسن (ع) هست و بهمين خاطر مردم با جشن و شكستن تخمه و حنا بستن به شادي مي پردازن.
مراسم روز عيد فطر
روز عيد فطر مثل همه جاي ايران مردم به سر قبر مرده هاشون ميرن و با شيريني و ميوه از مردم پذيرايي ميكنن و بهمين خاطر به عيد مرده ها هم مشهوره ، مخصوصاً كسان مرده اي كه اولين عيدش باشه خودشون رو موظف به اين كار مي دونن . خيلي از آدمايي رو كه در كل سال نمي بيني توي اين روز ميشه ديد. تنها تفاوت اين مراسم در نوش آباد با بقيه جاها اينه كه آقايون طرف صبح ميرن سر خاك و خانمها طرف عصر بجز اونهايي كه از راه دور ميان و براشون مقدور نيست كه صبر كنن.
خانه تكاني و غبارروبي مساجد از جمله رسوم قديمي مردم كاشان در آستانه حلول ماه رمضان است كه با آداب خاصي انجام ميگيرد.
قبل از آمدن ماه رمضان زنهاي خانه دار اقدام به تهيه انواع ترشيجات و مرباجات ميكنند تا در مواقع افطار و سحري از آن استفاده كنند.
در گذشته رسم بوده كه زنهاي خانه دار نان تازه ميپختند، ولي اكنون ديگر پخت نان تنوري در منازل مرسوم نيست.
كاشانيها به علت داشتن صبغه مذهبي براي ماه رمضان همچون ساير ايام و مناسبتهاي مذهبي قداست خاصي قايل هستند، به طوري كه كمتر جشن و سروري را در اين ماه برگزار ميكنند، چرا كه بر اين اعتقاد هستند، ماه رمضان ، ماه دعا و نيايش و نزديكي به خداست.
در گذشته مراسم سنتي آمدن ماه رمضان و رويت هلال ماه بر بلنداي مساجد در كاشان و اطراف آن رسم بوده، در سالهاي اخير نيز برخي در صدد احياي اين سنتها هستند.
در گذشته دعاي افطار و سحرخواني توسط برخي از پيرمردان رسم بوده و هنوز آهنگ لحن آنها در كوچههاي تاريخي اين شهر به گوش ميرسد.
در كاشان هنوز هم برخي از آداب و رسوم گذشته باقي مانده است، از جمله اين آداب " اشعار خواني" در منقبت اميرالمومنين (ع) قبل از اذان مغرب و " دعاخواني" افطار از گلدستههاي مساجد است.
از معروفترين و دل انگيزترين اشعاري كه در مدح مولا علي(ع) ميخوانند شعر "جانم علي" است.
در هنگام افطار بوي "آش جو" از اكثر خانههاي مردم كاشان به مشام ميرسد و" شربت خاكشير"، بويژه آب هندوانه از نوشيدنيهايي است كه در سفره افطار كاشانيها بوفور به چشم ميخورد.
در كاشان ابتدا نماز مغرب و عشا برگزار ميشود، سپس مردم افطار ميكنند و بندرت شام ميخورند و اكثر مواد سفرهافطاري مردم را "غذاي حاضري" تشكيل ميدهد.
شكوه برگزاري نمازهاي جماعت در مسجدها در اين ماه جلوه خاصي دارد و در شبهاي قدر بر اين عظمت و شكوه افزوده ميشود.
برگزاري نمازهاي صبح، ظهر و عصر مفصل تر و همراه با دعاهاي مخصوص است، اما نماز مغرب و عشا كاملا مختصر انجام ميشود.
كاشانيها با دادن نذورات و خيرات در هنگام افطار ياد و خاطره اموات خود را زنده نگه ميدارند و اين كار در شبهاي قدر با پختن حلوا و آراستن آن با خرما بصورت نذر در مساجد بيشتر ديده ميشود.
يك خادم و موذن كاشاني ميگويد: خيلي از آداب و رسوم گذشته كاشان از بين رفته و فراموش شدهاست.
"حاج حسن خادم" ميافزايد: در گذشته بيش از يك ساعت مانده به اذان صبح بهگلدسته مسجدها ميرفتيم و با صداي طبل، مناجات و دعاي سحر، مردم را براي سحري بيدار ميكرديم، واقعا چه لذتبخش بود.
وي در گفت و گو با ايرنا افزود: مردم از نوع مناجات و دعاي مسجد محل تشخيص ميدادند كه چه مقدار به اذان صبح باقي ماندهاست، چرا كه مناجات و دعاهاي سحري نظم خاصي داشت و سالها به همين ترتيب خوانده ميشد.
خادم گفت:بسياري از مردم بعد از سحري خوردن با خواندن نماز شب و دعاهاي سحر منتظر نماز صبح مينشستند.
وي خاطر نشان كرد: امروز به دليل زياد شدن شب نشينيها و برخي مسايل ديگر مردم ترجيح ميدهند تنها مدت زمان كوتاهي قبل از اذان بيدار شوند و بي سر و صدا سحري بخورند و بلافاصله با خواندن نماز صبح بخوابند.
"بيبي بتول" خادم امامزاده "هارون بن موسي بن جعفر"(ع) كاشان نيز از رمضانهاي سالهاي جواني خود بعنوان زمان خوب از دست رفته ياد كرد و گفت:
آن زمانها مردم بيشتر با هم مهربان بودند،سفره افطار همسايگانيكسان بود، چراكههركس آنچه به سفره افطار خود اضافه ميكرد، به همسايه خود نيز ميداد.
وي افزود: همسايگان در ماه رمضان بيشتر به فكر همديگر بودند و به هم كمك ميكردند.
يكي از سنتهاي خوب و حسنه مردم قمصر كاشان غباروبي و عطر افشاني مساجد و اماكن مذهبي اين منطقه قبل از آمدن ماه مبارك رمضان با استفاده از گلاب ناب محمدي است.
يكيازسنتهاي مردم اين ديار در آخرين روز ماه شعبان ديدن "ماه در آينه" است، براي اين كار سفرهاي پهن كرده داخل آن قران، آينه و يك سيني كه داخل آن ظرف آب با كمي سبزي و گلاب است، ميگذارند و رو به قبله، مينشينند و سعي ميكنند تا ماه را در آينه ببينند.
اين عده به محض رويت ماه، دعاي افتتاح ماهرمضان راباصداي بلند ميخوانند و سپس سوره مبارك ياسين را به صورت دسته جمعي تلاوت كرده و با خواندن يك حمد و سه قل هوالله بر روي خود و خانواده گلاب ميپاشند و درحاليكه صلوات مي فرستند، جرعهاي از آن آب و سبزي را مينوشند و عقيده دارند خوردن آب و سبزي متبرك شده و به آنها نيروي قناعت و قوت ميدهد.
يكي ديگر از رسم و رسوم مردم اين ديار خبر كردن ديگران از رويت هلال ماه رمضان با طبل است، تا آنهايي كه اطلاعي از رويت هلال ماه ندارند، از اين مساله خبر شوند.
بيش از ۴۵۰مسجد در شهرستان كاشان در ماه مبارك رمضان فعال است و در اين مساجد اكثر جوانان حضور چشمگيري دارند.
مطلب امروز رو هفته قبل نوشتم ولی به خاطر اشکال در خط نتونستم آپلود کنم اما خب ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس.
در نوش آباد نیز ماه محرم مثل سایر مناطق کاشان با شور و حال ویژه ای برگزار می شه. در مورد مسایل عمومی چون پرچم و سیاهپوش کردن کوی و بزرن نمی خوام صحبت کنم که خودتون بهتر می دونید و ترجیح می دم که در مورد آداب و رسوم ویژه نوش آباد بنویسم. بخشی از مراسم مربوط به نوش آباد رو می تونید توی مطلب قبلی بخونید. برنامه های نوش آباد از روز هشتم ماه محرم شروع میشه. توی این روز وسایل مربوط به یه تعزیه خیلی بزرگ رو بر می دارن و به طرف محل برگزاری تعزیه میرن و در این بین با گریم های جالب گروهها و اشخاص مختلفی رو که در معرکه کربلا شرکت داشتن معرفی میکنن. این گروهها هم شامل اشخاص واقعی میشه و هم جنبه های معنوی مثل انبیا و ملایکه و اجنه. جالبه بدونید که امسال حدود ۹۰۰ نفر به عنوان بازیگر و سیاهی لشکر در این تئاتر شرکت کرده بودن.
توی روز نهم یه نون محلی به اسم نان عباسعلی پخته میشه که نذریه , زرد و رنگ و شیرین هم هست. البته این نون رو توی جاهای دیگه کاشان هم می پزن.
در روز دهم مراسم ویژه ای به اسم کتل وجود داره. خانواده هایی که نوزاد تازه به دنیا اومده دارن نذر می کنن که اصطلاحا اونا رو کتل کنن. کتل ها نمادی از کودکان و اطفال واقعه کربلا هستن. برای کتل اسبی رو با وسایلی ویژه که هر کدوم معنای خاصی دارن تزیین می کنن و طفل رو هم کسی نگه داشته و به همراه یکی دو تا شاطر و یه نفر که اشعاری رو می خونه (چاووش) جلوی هیئت محل حرکت می کنن. هیئت های ۵ گانه نوش آباد به نوبت به امامزاده می رن و بعد از پایان عزاداری هم کسانیکه کتل داشتن با غذای نذری از عزاداران پذیرایی می کنن. جالبه بدونید که تعداد کسانیکه امر بستن کتل رو انجام میدن زیاد نیستن که پدر بزرگ منم یکی از اوناس.
اوج مراسم نوش آباد مربوط به روز یازدهم محرمه. توی این روز یه تعزیه خیلی بزرگ برگزار میشه که چند ساعت طول میکشه و هر سال جمعیت فوق العاده زیادی از کاشان و شهرهای دیگه برای تماشای اون به نوش آباد می یان و حتی از طرف صدا و سیما و مطبوعات هم برای تهیه عکس و فیلم و خبر می یان. این تعزیه مربوط به شبیه سازی داستان کربلا و آتش زدن خیمه ها میشه. در ضمن مراسمی به اسم خیل عرب هم برگزار میشه که توی مطلب قبلی توضیح داده شده.
در روز دوازدهم محرم هم یه تعزیه دیگه برگزار میشه که شبیه سازی به خاک سپاری اجساد مطهر شهدای کربلا توسط قوم بنی اسده.
در کنار این جریانات هر سال نمایشگاههای متنوعی هم توسط هیئتهای نوش آباد برگزار میشه که در نوع خودشون جالبن. ان شاالله توی پستهای بعدی تصاویر مربوط به این مراسم رو هم میذارم.
مديحه سراييها و عزاداريهاي مردم كاشان و اطراف آن در ايام ولادت و شهادت اهل بيت(ع) بويژه محرم يكي از بارزترين شيوههاي ابراز محبت مردم اين ديار عالم پرور به ائمه اطهار (ع) است. همه ساله آيينهاي عزاداري ماه محرم در مناطق مختلف كاشان و اطراف آن با شور و عشق خاص مردم به اباعبداللهالحسين(ع) برگزار ميشود و عاشقان آن حضرت ارادت و تجديد ميثاق خود را هرسال درقالب عزاداري مستحكمتر ميكنند.اين آيينها به فراخور فرهنگ و شيوههاي مرسوم در منطقه با اندكي تفاوت از ديرباز همواره در قالب هياتهاي مذهبي و راهاندازي دستجات و تكايا برگزار شده است.
با نگاهي به تاريخ عزاداري سنتي در كاشان و شهرهاي همجوار آن، همچون نطنز، آران و بيدگل و اردستان به برخي آيينهاي سنتي ازجمله نخل گرداني و حمل خيمهگاه حسيني و شهداي كربلا بر ميخوريم كه در زمان آل بويه مرسوم بوده و در زمان قاجار نيز با برپا كردن تكيهها آيينهاي تعزيه رونق بيشتري گرفته است.
ازجمله آيينهاي سنتي محرم در كاشان كه بهتناسب اياماين ماه حزن و اندوه درگذشته و حال برپامي شود، ميتوان به آيين چاووش خواني يا چاووش عزا اشاره كرد. دراينآيين كه قبل از آمدن محرم برپامي شود، فردي در جلوي كاروان در حاليكه بيرقي در دست دارد، آمدن محرم را با ذكر اشعاري حزين به مردم خبر ميدهد.
سقاخواني در ايام محرم، بسياري از ارادتمندان به امام حسين(ع) در حاليكه با يك دست مشك آب و با دست ديگر كاسهاي در دست دارند به ياد تشنه لبان كربلا، عزاداران را سيراب ميكنند. برخي از سقايان در گذشته اشعاري نيز در دستگاهها و آوازهاي دشتي و بيات و غيره ميخواندند. نظير اين گروه از جمله گروه ضيغم و نوشآباد هنوز در كاشان و نوش آباد فعاليت دارند و يكي از قديمترين گروههاي سنتي آيينهاي عزاداري اين مناطق هستند.
آيين فرات خواني كه هنوز در كاشان و بويژه مناطق خشك كويري مرسوم است، خواننده اشعاري را بر آب فرات ميخواند، بطوريكه واقعه غم انگيز كربلا را در ذهن تجسم ميكند. اين آيين نوعي آيين سوگ و مويه است كه بيشتر در آواز دشتي اجرا ميشود.
پيشخواني نيز يكي از آيينهاي مناطق روستاهاي كوهستاني كاشان و برخي مناطق است كه شكل خواندن آن شبيه سقاخواني است، ولي محتواي شعري آن تفاوت دارد. در بعضي از اشعار اين آيين، شخص پيش خوان به طبيعت از سوگ حسين (ع) گلايه ميكند. روستاهاي كوهستاني وش، ابيانه و هنجن و تعداد ديگري از روستاهاي كوهستاني كاشان و نطنز اين نوع اشعار را ميخوانند و برعكس در مناطق كويري بيشتر فراتخواني رايج است.
آيين زنگ حيدري يكي از آيينهاي كهن منطقه است كه نوعي آرايه ادبي به حساب ميآيد و بيشتر در گذشته در نوش آباد مرسوم بوده، ولي حدود نيم قرن است كه ديگر اجرا نميشود. در اين آيين زنگ كهني را به پايه منبر مسجد ميبستهاند و سقاخوانها پاي زنگ مينشستند و به اشعار خواننده زنگ حيدري گوش فرا ميدادند.
آيين تعزيه خواني يكي ديگر از آيينهاي مرسوم كاشان، نطنز، اردستان و آران و بيدگل بويژه نوشآباد است كه در سالهاي اخير با سبكي جديد به لحاظ محتوايي و فضاسازي با نام علقمه در تعزيت حضرت عباس (ع) و رديفهاي آوازهاي ماهور، دشتي، ابوعطا، چهارگاه و شور بغداد اجرا ميشود.
آيين سنج زني يا سنگ زني نمايش سنگ زدن گروهي در مخالفت با سپاه ملعون شمر به قصد تازاندن اسبان خود بر پيكر بيجان ياران حسين(ع) است. دراين مراسم، گروهي به شكل نمادين با چوبهايي كه به آنها سنگ يا سنج گفته ميشود و در كف گرفته و به حركت در ميآوردند و اشعار خاصي با گويش محلي ميخواندند. اين آيين در روشا و مناطقي از آران و بيدگل هنوز هم به شيوهاي ديگر رايج است. آيين سنگ زني و يا سنج زني در ديگر مناطق اين ديار از جمله ابيانه نطنز نيز كه به آن جاق جاقه زني يا جقجقه زني گفته ميشود با شكلي متفاوت از ساير نقاط اين منطقه اجرا ميشود.
آيين وداع خواني يكي از سوزناكترين قسمتهاي يك تعزيه است كه بصورت گروه خواني در برخي نقاط كاشان و اطراف آن در عزاداري حسين (ع) برادر بزرگوارش حضرت ابوالفضل (ع) اجرا ميشود.
آيين بحر طويل خواني نوعي از صنعت شهري است كه به صورت عموم در محرم و به صورت خاص در تعزيه توسط برخي گروهها در اين منطقه اجرا ميشود.
آيين خيل عرب، نمادي از حركت طايفه بني اسداست، حركتي كه بعد از جنايت سپاهيان يزيد بن معاويه و زماني كه سپاهيان دشمن از صحراي كربلا رفتند، پيكرهاي شهدا بر زمين مانده بود و كسي جرات به خاك سپاري آنها را نداشت. زنان طايفه بني اسد كه در نزديكي زمين كربلا زندگي ميكردند با بيل، چوب وهروسيله ديگر به طرف دشت كربلا رفتند تا پيكرهاي شهدا را به خاك سپارند. اين آيين بصورت نمادين در نوش آباد اجرا ميشود و در آن گروهي عزادار در حاليكه لباس سفيد عربي بر تن دارند، با ضربات ريتم دار نيهاي چوبي، اشعاري موزون ميخوانند و با اجراي ريتم و آهنگ سوگ و مويه خود را در غمجانگذار شهادت امام حسين(ع) و اصحاب باوفايش به نمايش ميگذارند.
در كاشان و برخي از شهرستانهاي همجوار آن از جمله "زواره" اردستان علاوه بر استفاده از علايم و ادوات عزاداري همچون نخل، علم و كتل هرساله كاروانهاي شترسوار از عزاداران سياهپوش همراه با خيمه گاه حسيني براه ميافتند و در سوگ آن حضرت به عزاداري ميپردازند.
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
حتما همه شما این شعر معروف رو شنیده بودین اما فکر کنم که کمتر کسی بدونه که این شعرمال کلیم کاشانیه . کلیم جزو اون دسته از شعراییه که توی خارج از ایران معروفتره تا داخل ایران . چون بخش عمده ای از عمر کاریش رو توی هند و کشمیر گذرونده . شاید اگه الان زنده بود توی برنامه مهاجران نشونش می دادن
.
همونطور که فبلا هم خبر داده بودیم مراسم بزرگداشتی برای کلیم در کاشان برگزار شد که به همین بهانه تصمیم گرفتم تا مطالبی را در مورد این شاعر پارسی گوی توی وبلاگ بذارم . برای راحتی دوستان مطالب رو به فرمت pdf در آوردم و می تونید اونو از اینجا بگیرین .
